| تعداد بازديد تا كنون: 12232 بار |
نظریه ی مُثُل |
افلاطون پس از خرده گیری از عالم حسی و استدلال بر اینکه نمی تواند معرفت حقیقی باشد، برای رسیدن به شناسایی یقینی و معرفت حقیقی راه حل تازه ای ارائه داده است که به نظریه ي «مُثُل» شهرت دارد. راه حل افلاطون شامل دو مرحله است، بدین شرح : | 1- برای به دست آوردن معرفت حقیقی باید از سطح حواس فراتر رفت و از ابزار دیگری به نام «عقل» مدد جست. ادراک عقلانی ، ادراکی است که می توان ساحت آن را از هرگونه خطایی پاک کرد. به عبارت دیگر مشخصه ی اول در معرفت حقیقی که همان خطا ناپذیری آن است را باید با بکار بردن قوه ي عقل تأمین کرد. | 2- از دید افلاطون در عالم طبیعت که پیوسته در حال حرکت و دگرگونی است نمی توان به چیز ثابت و با دوامی دست یافت. و بنابراین ویژگی دوم در معرفت حقیقی یعنی تعلق داشتن به امور پایدار، در جهان محسوسات تأمین نمی شود. بلکه باید آنرا در جهانی برتر از طبیعت جستجو کرد. ص 45 | بنابراین از دیدگاه افلاطون، باید طایر عقل، پروبال بگشاید و از حد طبیعت فراتر رود و در جهانی پهناور و با شکوه به پرواز درآید و در آنجا واقعیت هایی را مشاهده کند که رنگ تغییر و بی ثباتی بر چهره ي آنها نیست. چنانچه آدمی با این عروج عقلانی از مرز محسوسات عبور کند و در ماوراء طبیعت به شهود عقلانی حقایق آن دیار موفق شود ملاحظه می کند که آنچه در این جهان محسوس وجود دارد تنها سایه هایی از آن حقایق برین است. افلاطون موجودات جهان ماوراءِ طبیعت را «مثال» نامیده و جمع آن «مُثُل»خوانده می شود. مثل، گوهر های اصیل و جاودانه ای هستند که موجودات این جهان همگی بَدَل آنها محسوب می شوند. (صفحه ی 46و 45) |
|
براي استفاده از ساير امكانات پارسي تست،
عضو
پارسي تست شويد.