اعراب 3 دسته است: |
|
اعراب ظاهري به دو دسته تقسيم مي شود. |
اعراب اصلي: به اعرابي گفته مي شود که در آن علامت هاي اصلي اعراب که نشان دهنده نقش کلمه هستند حاضر شوند. |
مانند (جاء معلمُ)که در آن معلم داراي اعراب ظاهري و اصلي مرفوع است. |
اعراب فرعي: گاهي برخي ازاسامي معرب به جاي اعراب اصلي علامت هاي ديگري مي گيرند که به آنها علامتهاي فرعي اعراب گفته مي شود. |
اسم هايي که داراي اعراب فرعي هستند به 5 دسته تقسيم مي شوند: |
|
مثني با دو علامت انِ و ينِ ساخته مي شود. (انِ) در حالت رفع و (ينِ) در حالت نصب و جر به کار گرفته مي شوند. مانند: |
رفع: جاء معلمانِ:معلمانِ فاعل و مرفوع به اعراب فرعي انِ |
نصب: رأيتُ معلمينِ: معلمينِ مفعول و منصوب به اعراب فرعي ينِ |
جر: سلمتُ علي معليمنِ: مجرور به حرف جر به اعراب فرعي ينِ |
|
جمع با دو علامت ونَ و ينَ ساخته مي شود. (ونَ) در حالت رفع و (ينَ) در حالت نصب و جر به کار برده مي شوند. مانند: |
رفع: جاءَ معلمونَ: فاعل و مرفوع به اعراب فرعي ونَ |
نصب: رأيتُ معلمينَ: مفعول و منصوب به اعراب فرعي ينَ |
جر: سلمتُ علي معليمنَ: مجرور به حرف جر به اعراب فرعي ينَ |
|
اسماء خمسه به کلمات (اخ/اب/ذو/فو/حم) گفته مي شود هرگاه به صورت مفرد و مضاف (به غير از ياي متکلم زيرا در آن صورت تقديري اعراب مي پذيرند) باشد، آن گاه در حالت رفع واو، در حالت نصب الف و در حالت جر مي گيرند. مانند: |
در حالت رفع: جاءَ : أب در نقش فاعل،مضاف به کَ است پس مرفوع به اعراب فرعي واو شده است. |
در حالت نصب: رأيتُ اباکَ: أب در نقش مفعول،مضاف به کَ است پس منصوب به اعراب فرعي شده است. |
در حالت جر: سلمتُ علي ابيکَ: أب مجرور به حرف جر،مضاف به کَ است پس مجرور به اعراب فرعي ياء شده است. |
|
اسم جمع مونث سالم با ات ساخته مي شود که در حالت رفع و جر اعراب اصلي دارد. ولي اعراب فتحه را نمي گيرد. به جاي آن مجرور مي شود. مانند: |
در حالت رفع:حضرت المومناتُ في المسجد/ (مومنان زن در مسجد حاضر شدند) |
المومناتُ : فاعل و مرفوع به اعراب اصلي |
در حالت نصب: رأيتُ المومناتِ/ (مومنان زن را ديدم) |
المومناتِ: مفعول و منصوب به اعراب فرعي  |
در حالت جر: سلمتُ علي المومناتِ/ (به مومنان زن سلام کردم) |
المومناتِ: مجرور به حرف جر به اعراب اصلي |
|
کلماتي که به جاي کسره، فتحه مي گيرند و تنوين قبول نمي کنند را غير منصرف گويند که عبارتند از: |
- علم مونث : |
- علم غير عربي مانند يوسف، يعقوب، فرعون، کوروش |
- نام شهرها و کشورها |
- صفت بر وزن افعل مانند ابيض،اکبر، اصغر |
- جمه مکسر هم وزن مفاعل و مفاعيل |
- اسامي علم و صفاتي که مختوم به ان زائد باشند مانند عطشان |
- اسامي که به الف مقصور يا ممدود زائد ختم شوند (يعني جزء اصلي نباشد) مانند حمراء، عليا |
نکته: کلمه (اشياء) اگر چه همزه جزء سه حرف اصلي آن است اما باز غير منصرف است. |
دسته دوم : اعراب محلي: |
کلماتي که هيچ يک از علايم اعراب اصلي يا فرعي بر روي آنها ظاهر نمي شود. |
يعني: اسمي که حرکت آخر آنها در همه موقعيت ها (نصب،جر، رفع) ثابت باشد. اين کلمات عبارتند از: |
- فعل ماضي |
- فعل امر |
- دو صيغه جمع مونث غايب و مخاطب درمضارع |
- کليه حروف |
- ضميرها |
- موصول ها |
|
دسته سوم: اعراب تقديري |
بعضي کلمات با وجود معرب بودن، علامت هاي اعراب را نمي گيرند و اعراب را بايد از نقش کلمه در جمله تشخيص داد. به چنين اعرابي، اعراب تقديري مي گويند و 3 نوع است: |
مقصور و منقوص (البته منقوص در حالت نصب اعرابش اصلي است و فتحه را مي پذيرد) تقديري است. |
مانند: |
رأيتُ موسي. |
موسي : مفعول و تقديراً منصوب |
موسي مختوم به الف است بنابراين مقصور است. |
رُأيتُ قاضي |
قاضي: مفعول منصوب به اعراب اصلي |
قاضي اسم منقوص (مختوم به ياي ما قبل مکسور) است. |
تذکر: |
منقوص تنها در صورت نصب اعرابش اصلي است. |
اسم از نظر نوع حرف آخر به 4 دسته تقسيم مي شود: |
1- مقصور: مختوم به الف / مانند فتي |
2- منقوص: مختوم به ياي ما قبل مکسور/ مانند قاضي |
3- ممدود: مختوم به ياي ما قبل مکسور/ مانند صحراء |
4- صحيح الآخر: آن که مقصور،منقوص،ممدود نباشد يعني تمام حالات اعراب بر روي آن حاضر مي شود/ مانند قلم |
اسم مضاف به ياء متکلم: اسمي که به ضمير متکلم وحده (ي) اضافه شود. |
مانند: |
رفع: هذا کتابي: مرفوع تقديراً (خبر) |
نصب: قراتُ کتابي: تقديراً منصوب (مفعول) |
جر: القصه في الکتابي: جار و مجرور (تقديراً) |